پيغام مدير :
این وبلاگ در جهت ترویج فرهنگ مهدویت و ارائه ی حکایات و روایات در باب امام زمان (عج) و نشانه های ظهور آن حضرت و گفته های ایشان در تاریخ 10/03/1387 شروع بکار کرده است.
×
تمامی مطالب با سند معتبر در این وبلاگ موجود می باشند.
×
کپی برداری از مطالب با ذکر نام وبلاگ بلا مانع می باشد.
×
یا ابا صالح المهدی (عج) ادرکنی ...

--------------------
كد لينك ما :
براي دريافت مقاله هاي ديني و فرهنگي اينجا عضو شويد :
انتظار و ظهور
شبهات مهدویت
گفته های بزرگان
مهدویت در ادیان دیگر
سخنان چهارده معصوم ( مهدویت )
حضرت زهرا (س)
عکس
ویژه نامه نیمه شعبان87
ترانه های مهدویت
یاران مهدی
گواهان مهدی(عج)
نرم افزار مهدوی
دجال و سفیانی
امام زمان عجل الله
ماه شعبان و جشنهای ما
دابه الارض
آذر 1388
آبان 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
براي جستجو در همين صفحه وبلاگ واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :

طراحي شده توسط علي کورشفر
www.TakTemp.com
كيفيّت ولادت امام زمان ، حضرت حجّت بن الحسن عجّل الله تعالي ( امام زمان عجل الله )
در كتاب دلائل الامامه از حكيمه خاتون عليها السلام دختر حضرت جواد عليه السّلام نقل كرده است كه گفت :
امام عسكري عليه السّلام ، روزي به من فرمود :
عمّه جان دوست دارم امشب نزد ما افطار كني ، زيرا امر مهمّي در آن به وقوع مي پيوندد . ( 1 )
عرض كردم : آن امر مهم چيست ؟
فرمود : إن القائم من آل محمّد يولد في هذه الليلة .
همانا آن قيام كننده از آل محمّد امشب بدنيا مي آيد .
عرض كردم : از چه كسي متولد مي شود و مادرش كيست ؟
فرمود : نرجس
حكيمه خاتون گويد : وارد خانه شدم ، اول كسي كه با من برخورد كرد حضرت نرجس خاتون عليها السلام بود .
به من گفت : عمّه جان ؛ فداي شما شوم حالتان چطور است ؟
به او گفتم : بلكه من فداي شما شوم اي سرور زنان اين عالم ؛ چون كفشهايم را بيرون آوردم نرجس خاتون آمد كه آب روي پاهاي من بريزد ، او را قسم دادم كه چنين نكند و گفتم : بدان خداوند تبارك و تعالي تو را به نوزادي گرامي داشته است كه امشب به دنيا خواهد آمد ، با شنيدن آن جامه اي از وقار و هيبت نرجس را پوشانيد ، و من به او بارداري و اثري از آن نديدم .
سؤال كرد : چه وقت آن نوزاد به دنيا خواهد آمد ؟ دوست نداشتم وقت مشخصي را ذكر كنم مبادا دروغ گفته باشم لذا به گفتم : امام عسكري عليه السّلام فرموده است : در سپيده اول صبح .
وقتي كه افطار كردم و از نماز فارغ شدم خوابيدم و نرجس عليها السلام با من خوابيد ، سپس براي نماز شب از خواب بيدار شدم و نرجس عليها السلام نيز بيدار شد ، نماز را خواندم و به انتظار فرا رسيدن صبح نشستم ، نرجس به استراحت پرداخت ، چون گمان كردم صبح نزديك شده براي جستجو از طلوع فجر بيرون آمدم و به آسمان نگاه كردم ، ستارگان را ديدم كه ناپديد گشته اند و فجر اول خيلي نزديك شده است ، سپس برگشتم و گويا شيطان مرا به وسوسه انداخت .
امام عسكري عليه السّلام از اطاق مجاور مرا صدا زد و فرمود :
عمّه جان شتاب مكن ، پس گويا آن امر انجام شد .
و او سجده كرد و شنيدم در دعايش چيزي مي گفت كه نفهميدم و ندانستم چيست ؟ در اين هنگام پايداري و آرامش يافتم . چيزي نگذشت كه احساس كردم نرجس به خود حركتي داد ، به او گفتم : نترس ، خدا نگهدار تو باشد . روي سينه من قرار گرفت و كودك را به طرف من رها كرد و خود سجده كنان بر زمين افتاد و كودك را ديدم كه به حال سجده روي زمين قرار گرفته است .
او در سجده اش به توحيد و نبوت و امامت اقرار كرد و فرمود :
لا اله الّا الله ، محمّد رسول الله و علي حجّت الله .
معبودي جز خداوند نيست ، محمّد صلي الله عليه و آله فرستاده خدا و علي حجّت پروردگار است .
آنگاه يكايك امامان را تا پدر بزرگوارش برشمرد . امام عسكري عليه السّلام مرا صدا زد و فرمود :
عمّه جان پسرم را نزد من بياور ، خواستم او را اصلاح كنم و پاكيزه گردانم ، ديدم به هيچگونه اصلاح نيازي ندارد و كاملاً تميز و پاكيزه است .
كودك را نزد امام بردم ، امام عليه السّلام نور ديده اش را بغل گرفت ، صورت و دست و پاي مبارك او را بوسيد و زبان خويش را در دهان آن طفل نهاد و اسرار و معارف الهي را به او چشانيد و سپس به او فرمود :
فرزندم بخوان .
آن مولود مبارك ، لب ها را گشود و خواندن قرآن را از « بسم الله الرحمن الرحيم » آغاز كرد .
سپس امام عليه السّلام بعضي از كنيزان را كه مي دانست راز نگهدار هستند و اين خبر را فاش نمي كنند فرا خواند و نوزاد را به آنها نشان داد و فرمود :
بر اين طفل سلام كنيد و او را ببوسيد و بگوييد : تو را به خدا سپرديم ، و باز گرديد . بعد از آن فرمود : عمّه جان ، نرجس را بخوان تا نزد من آيد .
او را صدا زدم و گفتم : امام عليه السّلام تو را خواند كه نوزادت را ببيني و با او وداع كني و من پس از مشاهده آن امر مهم و گذراندن آن شب تاريخي به خانه برگشتم .
فردا وقتي به محضر امام عليه السّلام رسيدم نوزاد را نزد آنها نيافتم ، ولادت مسعود او را به آن حضرت تبريك گفتم و از ايشان سراغ نوزادش را گرفتم ، به من فرمود :
يا عمّه ؛ هو في ودايع الله الي أن يأذن الله في خروجه .
او در امان خدا و تحت حمايت او است تا اينكه خداوند به او اجازه خروج دهد . ( 2 )
· طبري در همان كتاب روايت ديگري نظير اين روايت ذكر كرده و مختصري اضافه دارد كه در اينجا نقل مي كنيم :
نرجس عليها السلام نوزادي كه گويا ماه پاره اي بود به دنيا آورد ، بر بازوي راست او نوشته شده بود : « جاء الحق و زهق الباطل إنّ الباطل كان زهوقا » حق پايدار شد و باطل نابود گرديد و به راستي كه باطل از بين رفتني است و بقا ندارد . ( اسراء . 81 )
امام مدّتي با او اظهار محبت كرد و گفتگو نمود تا لب به سخن گشود و آنگاه يكايك امامان را برشمرد تا به خودش رسيد ، و براي دوستانش دعا كرد كه خدا به دست او فرج و گشايشي حاصل فرمايد .
سپس بين من و امام عليه السّلام تاريكي فاصله انداخت و بعد از آن ، نوزاد را نديدم . عرض كردم : اي سرور من ، آن نوزادي كه نزد خدا گرامي است كجا رفت ؟ فرمود ؟
آنكه از تو به آن كودك سزاوار تر است او را گرفت .
من از جا برخاستم و به منزل برگشتم ، بعد از چهل روز به خانه امام عسكري عليه السّلام شرفياب شدم ، پسر بچه اي را ديدم كه در ميان خانه راه مي رود ، چهره اي از چهره او زيباتر ، لغتي از لغت او فصيح تر ، كلامي از كلام او دلنشين تر نديده بودم .
به امام عرض كردم : اين كيست كه با اين اوصاف مي بينم ؟ فرمود :
اين همان مولود عزيز و گرامي نزد خداست .
عرض كردم : او بيشتر از چهل روز نيست كه به دنيا آمده در حالي كه شبيه چهل روزه ها نيست . امام تبسّمي نمود و فرمود :
عمّه جان ، آيا نمي داني كه ما طايفه امامان در هر روز به اندازه يك هفته ديگران ، در هر هفته به اندازه يك ماه و در هر ماه به اندازه يك سال آنها رشد مي كنيم . ( 3 )
كتاب القطرة من بحار مناقب النبيّ و العترة ( قطره اي از درياي فضايل اهل بيت عليهم السّلام )
پي نوشت :
1 – امام عسكري عليه السّلام اين بانوي با عظمت را كه دختر امام جواد عليه السّلام و خواهر امام هادي عليه السّلام و عمّه آن حضرت و سر آمد بانوان شيعه در آن زمان بود را دعوت كرد تا آنجا بماند و شاهد عيني ولادت آن آخرين ذخيره الهي باشد و پس از چند روز كه به محضر آن حضرت شرفياب شد ، امام عليه السّلام به او فرمود :
عمّه جان ، هنگامي كه من از دنيا رفتم و شيعيانم دچار اختلاف شدند به افراد مورد اعتماد قصّه ولادت او را بگو ، ولي بايد اين داستان پيش تو و آنها پنهان باشد ...
2 – دلائل الامامة : 497 ح 93 ، تبصرة الولي : 15 ح 3 .
3 – دلائل الامامة : 500 ضمن ح 94 ، تبصرة الولي : 19 ضمن ح 4 .
لينك ثابت ![]()
ما خود ، رئیس خود را زندانی کرده ایم ( گفته های بزرگان )
ما خود ، رئیس خود را زندانی کرده ایم ؛ ما مثل طایفه و گروهی هستیم که رئیس خود را حبس نموده است و در بلایا خود تصمیم جنگ و یا صلح را اتّخاذ می کند !
خودمان کرده ایم و اجازه نمی دهیم بیاید قضایا را حل کند با این که می دانیم اگر بیاید می تواند مشکلات را حل کند ولی باز او را مبحوس کرده ایم بنابراین اگر میلیون ها نفر هم با او موافق باشند او مثل شخص وحید و تنهاست که هیچ ناصر و معین و یار و یاوری ندارد زیرا ما در بیداری درست به وظیفه خود عمل نمی کنیم با این حال منتظر هستیم که بیدار شویم و تهجّد به جا آوریم ؛
اگر توفیق شامل حال انسان گردد از خواب بیدار می شود و مشغول تهجّد می گردد ولی اگر توفیق نباشد چنان چه بیدار هم بشود از آن بهره نمی برد .
آیت الله محمد تقی بهجت رحمت الله علیه
پاسخ به شبهه امامت مهدی موعود در کودکی ( شبهات مهدویت )
کودک چگونه امام و رهبر باشد در حالی که تکلیف ندارد زیرا به حد بلوغ نرسیده است و چون بر اعمالش عقوبت مترتب نیست ممکن است لغزش هایی از او سر زند که با مقام و شأن امام سازگاری ندارد ؟
بلوغ در حقیقت رسیدن به حد رشد عقلانی است و علت اینکه برای نوجوانان سن بلوغ را 15 سال قرار داده اند این است که غالباً در این سن آنها به رشد عقلانی می رسند ولی اگر افرادی در کودکی به طور یقین و قطع به حدّ اعلای کمال و رشد رسیدند که در این صورت اطاعت چنین شخصی به عنوان امام جایز است و در غیر این صورت امامت این افراد بی معنا خواهد بود . از آنجا که این افراد عقل کاملی داشته و از مقام عصمت بهره مند هستند هرگز کار ناشایست انجام نخواهند داد .
..: آخرين مطالب ارسالي :..
All Rights Reserved 2005-2006 © by emam12.Blogfa.com
پايگاه اطلاع رساني چهارده منتخب
www.14montakhab.com

